مثل کش بکش تو مرا
تا زمان بوسه ی شب
از میان دستانت
بارها پریده ام به عقب
ترس دیروز مانده هنوز
با تمام خف شدنم
بوسه های امروزی
پیش فردا کنف شدنم
امشبم برای تو باز
حرفهایم به دل ننشست
ساز رقصیدن با تو
بی هوا دوباره شکست
صبح کردن شبی بی تو
عقده های پی در پی
ضجه های زن بودن
التماس ساده ی کی ؟
کی درون بستر شب
سردهم صدای تو را
و بدون هیچ برهانی
بپرستم خدای تو را
[ اشعار دریاناز ]
+ نوشته شده در ساعت توسط دریاناز
کنار پاهای کهنه من
خلط های تازه ای صبح را فریاد می کشیدند
و نگاه ناشتای تو
بر رابطه های دیروزی
به انزوای تقویم
خواهد رسید
[ اشعار دریاناز ]
+ نوشته شده در ساعت توسط دریاناز
بوی بوسه میدهد شعرم
بوی احساس تازه شدن
حسرت با تو بودن من
در شبی خلاصه شدن
باز هم برای خوابیدن
رختخواب تو باکره بود
این جدایی تن تو
لحظه مرگ خاطره بود
جای بوسه های تو را
می گذارم به روی تنم
ودگر کسی نمی فهمد
که تویی؟ یا دوباره منم
من به زور می خواهم
تا منی شود مایی
و از اتفاق می دانم
تو برای من نمی آیی
[ اشعار دریاناز ]
+ نوشته شده در ساعت توسط دریاناز
همیشه طعم تلخ بوسه ی تو
جدایی را به من هشدار میداد
و بی تمدید بود اینبار حتی
هم آغوشی من تا فصل مرداد!
کنار قاب عکس کهنه من
دوباره چهره هایی جابه جا شد
و دیروزی ترین احساس شاید
درون نامه ای بی مهر تا شد
ولی پاهای من رفتن نمیخواست !
تو رفتی تا منم دیگر نمانم؟
برای ساعت پس دادن تو
من از روز تولد بی زمانم
بزن بر آبهای بی گداری
ازین خشکیدگی ها ی تنم باز
به پایان می سپارم بستری را
که می شوید مرا با رنگ آغاز
[ اشعار دریاناز ]
+ نوشته شده در ساعت توسط دریاناز
این بار هم
وبال های آغوشم را پس می زنم
تا تعلق فراموش شده ای
به سادگی
از دیواره نیازهایم
بالا رود
وقتیکه توقع
عاطفه ها پایین است
[ اشعار دریاناز ]
+ نوشته شده در ساعت توسط دریاناز
به جرم بوسه های نیمه کاره
غریزه عشق را انکار میکرد
و آغوشی در ابعاد خیانت
برای رفتنم ، اصرار میکرد
شمردم روزها را، باز از سر
ولی تقویم را گم کرده بودم
من از فردای بودن می هراسم
نبودن با تو را کم کرده بودم
درون بسترم انگور رویید
شرابی شد طلوع لحظه هایم
و درمستی بی پایانم اینک
پشیمان میشوم ازکرده هایم
تنم عریان نبود و نیست هرگز
نمی پوشم تو را اینبار دیگر
همیشه با سکوتی می نویسم
تمام حرف را . جز حرف اخر
[ اشعار دریاناز ]
+ نوشته شده در ساعت توسط دریاناز
کام مرا رها مکن با بوسه های تلخ
وقتی به دردِ درد خوردن هم نمیخورم
آری نترس،یوسف شبهای بی کسی
من دستهای بی تو را هرگز نمیبرم
می ترسم از قدم زدن باکفشهای تو
کفشی که پای بودنم را تنگ میکند
در کوچه های خلوت و بی انتهای تن
بن بست را برای من ، پر رنگ میکند
خواب تو را ندیده ام ، یکسال میشود
درزیر پلک من کمی احساس جا بذار
سردم شده دوباره در آغوش مردگی
در بسترم شکوفه کن تا سبزی بهار
انگشت های من تو را یکبارمی شمرد
وقتی به جبر قافیه تکرار می شدی!
میخواستم صدا کنم ، فریاد سر دهم
شاید برای لحظه ای بیدار می شدی
[ اشعار دریاناز ]
+ نوشته شده در ساعت توسط دریاناز
وقتی سبیل افکارم
ماست خور های بلند را
نمی بیند
با خوردن پس زده هایی دیروزی
در کاسه لفت و لیس هایت
همه چیز را
ارزان
از یاد خواهد برد
[ اشعار دریاناز ]
+ نوشته شده در ساعت توسط دریاناز
زير خط دروغ خوابيدم
با هزاران سوال نامجهول
در بهانه هاي خط خطي
يک تفکر نجس و ملول
باز هم ستاره ها رفتند
آسمان بودو قصه اي پر درد
از تو پرسيد تا خود من
دست سرنوشت را رو کرد
هيچ کس تو را نمي فهميد
جز کسي که با تو نبود
من هنوز هم شک دارم
چه کسي خداي تو بود؟
آن فرشته اي که براي دعا
سجده ميکرد به آدم پست
رو نکر د دست تو را !
عهد را دوباره با تو گسست
ابرهاي خواهشي در من
گوشه اي در سکوت باريدند
و در آرزوي ديدن تو
چشم باز ......... خوابيدند
برگ کاينات با تو نبود
اين همان جواب سوال!
لذت گناه را کشتم
با تو در سايه هاي وصال
[ اشعار دریاناز ]
+ نوشته شده در ساعت توسط دریاناز
با روخوانی کابوس لختی که
تورا فریاد می کشید
چشمهایم هول کرد
و باز هم تف را
سر بالا خواند
تا هرزه های خواب آلود
دیگر لباس نپوشند
و من هنوز هم شک دارم
که
جورابهایم لای در جا مانده
یا نه !
[ اشعار دریاناز ]
+ نوشته شده در ساعت توسط دریاناز





